روز جهانی کودک
پسر عزیزم ! دیشب از ساعت ٧ به بعد مهد کودکتون توی پارک ولیعصر به مناسبت روز جهانی کودک براتون جشن برگزار کردن . اونجا تنها بچه ای که به مامانش چسبیده بود و ازش جدا نمی شد تو بودی . میدونم مقصر منم . چند دقیقه ای هم که با آنا دختر خانم حیدری رفتی و از دید من خارج شدی داشتم از نگرانی می مردم با اینکه شاید دو دقیقه هم نشد میخواستم بگم از بلندگو صداتون کنن ببینم کجایی . بعدش که دیدمت فورا زنگ زدم به بابات و بهش گفتم ما باید یه بچه دیگه بیاریم به خاطر یاشار اون و من خیلی زیاد به هم وابسته شدیم و من نگران آینده شم . خیلی وقته خودت همش میگی مامان من یه داداش میخوام بهت گفتم نمیشه گفتی چرا میشه از خدا بخواه خدا بهت میده . و یه مدته احساس میکنم خیلی خوش اخلاق نیستی . من و بابات اصلا تصمیم نداشتیم به بچه دیگه ای فکر کنیم اما من چند روزه دودل شده بودم از بس که مادر و خواهر و و دوست و همکار باهام صحبت کردن . اما بابات به هیچ عنوان راضی نمیشه حتی نمیذاره حرفشم بزنم دیشب هم که زنگ زدم بهش ، گفت نه اصلا حرفشم نزن ولی من تصمیم دارم پافشاری کنم . امیدوارم تصمیم درستی گرفته باشم و از پروردگار یاری میطلبم .
عکس های مربوط به دیشب در ادامه مطلب ( گفته بودن همه با فرم مهد بیان اما خیلی ها فرم نداشتن ):




(یاشار و آنا)


روز جهانی کودک
