تنبیه ( به معنای آگاهانیدن و بیدار کردن )
پنج شنبه شب هفته قبل وقتی می خواستیم از خونه خاله سارا برگردیم طبق معمول همیشه دوست نداشتی بیای (البته شاید حق داری چون اونجا با آرش و ایلیا ( پسر خاله هات ) بازی می کنی ولی خونه تنهایی ) کلی گریه کردی مقاومت کردی و حتی حرف بد زدی خیلی ناراحت و عصبانی شدم و بهت گفتم تا چند روز تنبیهی و خونه خاله سارا نمیارمت . البته نذاشتم توی مدت تنبیه بهت بد بگذره روز جمعه رفتیم دلفارد ( روستای بسیار زیبای نزدیک شهرمان جیرفت که بابانجاتی اونجا خونه داره و اگه خدا بخواد خودمون هم می خوایم یه سویت کوچولو اونجا بسازیم ) عصر شنبه هم به خاله سارا گفتم با بچه ها یه ساعتی بیان اونجا ( آخه بیشتر ما می ریم چون آرش کلاس اوله و عصرها باید مشقهاش رو بنویسه ) و دیروز عصر هم تنبیهت تموم شد و رفتیم خونه خاله سارا. وقت برگشتن دوست نداشتی بیای اما با یاداوری تنبیه راه افتادی منم کلی تشویقت کردم و گفتم آفرین پسرم که گوش به حرف مامان دادی و خیلی زود راه افتادی از این به بعد همیشه میارمت.


تنبیه ( به معنای آگاهانیدن و بیدار کردن )
