یاشاریاشار، تا این لحظه: 19 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

یاشار

سفر به اصفهان

پسر عزیزم این چند روز که مطلبی ننوشتم با خانواده های خاله خدیج و خاله سارا رفته بودیم اصفهان پیش خاله طلای گل گلا . خیلی زیاد خوش گذشت به خصوص اون دو روزی که همه باهم رفتیم چادگان (عکس های بالا مال چادگانه ) .سفری پر از شادی ، خنده و  بازی برای شما بچه ها . گفتیم و خندیدیم . توی دریاچه پایین ویلاها رفتیم قایق سواری چقدر خوش گذشت خدا رو شکر از خدا می خوام همه افراد این جمع رو حفظ کنه تنشون سالم باشه و روزگار بر وفق مرادشون . خیلی دوست دارم ...
13 تير 1391

بالش بازی

پسر گلم دیشب کلی با هم بالش بازی کردیم خیلی باحال بود خیلی خوش گذشت چقدر ورجه وورجه کردی چقدر بالا و پایین پریدی و چقدر خندیدیم . من خسته شده بودم اما تو دوست نداشتی تمومش کنی خوب شد بابا مهدی از بیرون اومد و بستنی برامون اوورد تازه با وجودی که بستنی دوست داری می گفتی بذاریم بعدا بخوریم بازم بازی کنیم اما بالاخره رضایت دادی بستنی مون رو بخوریم و بعدش هم به زحمت کوتاه اومدی با وجودی که ظهر نخوابیده بودی نمی خوابیدی و تازه شده بودی مرد عنکبوتی و یه سر ملافه رو بسته بودی به دسته مبل و یه سرش رو گرفته بودی توی دستت و می رفتی روی اوپن و می گفتی این تار مرد عنکبوتیه و با تارت از روی اوپن می پریدی پایین . چقدر شما بچه ها انرژی دارین . عزی...
31 خرداد 1391

یاشار فرشته است

فرشته ی کوچک من ! روانشناسا میگن ٥ سالگی بهترین ایام کودک است . هم از نظر خود کودک و هم از دید والدین . و بهترین خاطرات کودکی مربوط به این دوره است . ٥ ساله ها را فرشتگانی می دانیم که در این جهان و با ما زندگی می کنند . ٥سالگی زمان تولد اجتماعی کودک است همانگونه که ٩ ماه قبل از امدن به این دنیا تولد سلولی ؛ بدو تولد ، تولد زیستی و یک سالگی تولد روانی کودک است . در این دوران کودک آماده همکاری و یاری و مهربانی است . ارتباطش با همه خوب است و دیگران نیز او را دوست دارند . خوشحال و شاد است خوش بین و امیدوار است . میل بسیار به آموختن دارد . آداب معاشرت را می داند . فرصت مناسبی است که آداب غذا خوردن ، تلفن کردن ، نظم و...
31 خرداد 1391

تعطیلات در میجان

پسر گلم این دو روز تعطیلی یعنی از عصر شنبه تا عصر دوشنبه با خاله ها و بچه هاشون رفتیم میجان پیش بابابزرگ و مامان بزرگ  خیلی خوش گذشت شما بچه ها که اصلا آرام و قرار نداشتین و مرتب درحال بازی و اینور اونور رفتن بودین حسابی کیف کردین. دیشب بابا مهدی اومد دنبالمون ما با خاله طلا و آقا عادل برگشتیم ولی بقیه تا آخر هفته موندن به من گفتن یاشار رو بذار پیش ما و خودتون برین از بس که همه گفتن بذارش می خواستم اینکار رو بکنم  بخاطر اینکه می دونستم خودت از خداته که بمونی و بهت خیلی خوش می گذره اما داشتم از فکر اینکه بذارمت و برم دیوانه می شدم به خصوص که اونجا تلفن هم آنتن نمی ده و این چند روز کاملا از حالت بی خبر می موندم اونهم توی روس...
30 خرداد 1391

آهنگ دوغون دوغون

عزیز دلم تازگیها عاشق آهنگ یکی از ترانه های ناصر عبداللهی شدی که با این مصراع شروع می شه : ( یه زخم کهنه روی بالم  ....) اولش با یه آهنگی شروع می شه که اسمش رو گذاشتی آهنگ دوغون دوغون . توی راه رفتن به میجان کلا این آهنگ رو از اول برمی گردوندی و گوش می دادی و هر دفعه کلی ذوق می کردی و می خندیدی کلا هر وقت با ماشین بابا مهدی میریم همین آهنگ رو می خوای و بعضی وقتا خسته اش می کنی . ...
30 خرداد 1391

دلفارد

خوشگلم اینجا چون تازه از خواب بیدار شدی و از ماشین اومدی بیرون یه کوچولو سردت شده بود مانتو مو گرفتم دورت ...
30 خرداد 1391

یاشار

پسرم یاشار ٢٩ فروردین ١٣٩١ تولد ٥ سالگیت  بود. این وبلاگ را برای ثبت خاطرات زندگیت ساختم . امیدوارم در پناه پروردگار سالهای سال ، سالم و سلامت زندگی کنی و همیشه پیروز میدان مشکلات و فراز و نشیب های زندگی باشی . خیلی خیلی دوستت دارم . اینم عکسهای جشن تولد 5 سالگی یاشار     ...
23 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یاشار می باشد