رابر
یاشار گلم! دیروز با بابا مهدی و بابا نجاتی و مامان رخساره و عمه مریم و شوهرش رفتیم رابر عروسی پسر یکی از دوستای بابا نجاتی . خیلی جالب بود یه عروسی سنتی و به روش قدیمی و خیلی مفصل البته عروسی از روز قبل شروع شده بود و شب قبلش حنابندون بوده و اون روز هم که ما رفتیم بعد از ناهار داماد رو با ساز و دهل بردن سر آب و گرفتن رو سرشون و کلی رقصیدن و شاباش کشیدن و بعد سوار اسب کردن اووردن خونه جلوی خونه یه زمین خالی بود جایگاه درست کرده بودن گروه ارکستر اوورده بودن بالای یه میله خیلی بلند نشونه گذاشته بودن و حدودا ٢٠ تا جوون با تفنگاشون به طرف نشونه تیراندازی می کردن البته من از این قسمتش خیلی ترسیدم می ترسیدم اشتباهی به کسی بخوره ولی ب...
نویسنده :
مامان
8:08



